خداوند
دل کسی باشد که:
-قیمت دل داند و قیمت دل شناسد
و داند که دل او چه می گوید
و از چه می گوید
و چه می شنود و از که می شنود
و از در دل اوکه می دراید
و کرا در باز باید کرد
و کرا در نباید باز کرد
و کرا باید جا داد و کرا نباید جا داد
|
خداوند دل کسی باشد که:
-قیمت دل داند و قیمت دل شناسد و داند که دل او چه می گوید و از چه می گوید و چه می شنود و از که می شنود و از در دل اوکه می دراید و کرا در باز باید کرد و کرا در نباید باز کرد و کرا باید جا داد و کرا نباید جا داد + نوشته شده توسط شراب در جمعه هجدهم خرداد 1386 و ساعت
1:0 |
فکر میکنی چه خبره دنیا؟تمام بچگی هات و میذاری پشت یه شیشه و قدمی کشی .غرورت و عشق تو واحساس تو میدی دست یکی و اجازه میدی خوردت کنه وقتی هیچی ازت نموند تازه میفهمی اشتباه کردی و نباید میذاشتی بفهمه دوستش داری!!می تونی برگردی؟؟باید بخوای!شک نکن اونکه رو احساست پا میذاره لیاقت تو نداره.ولی چقدر طول میکشه تا خورد شده هارو جمع کنی پیوند بزنی و دوباره جون بگیری؟فقط سعی کن دوباره اشتباه نکنی. + نوشته شده توسط شراب در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 و ساعت
16:37 |
یه افتاب خنک .یه جای ساکت و سبز پر از صدای گنجشک وکلاغ و... .سرت و میکنی طرف افتاب و نفس می کشی .چقدر ارامش خوبه چقدر زندگی قشنگه .کاش دنیا همینجا می ایستاد!!!! + نوشته شده توسط شراب در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 و ساعت
15:37 |
خداحافظ همین حالا همین حالاکه من تنهام خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام خداحافظ کمی غمگین به یاد اون همه تردید به یاد اسمونی که من و ز چشم تو می دید اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت سادست نه اینکه میشه باور کرد دوباره اخر جادست خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها بدونی با تو و بی تو همینه رسم این دنیا خداحافظ خداحافظ همین حالا خداحافظ + نوشته شده توسط شراب در جمعه بیست و یکم مهر 1385 و ساعت
19:31 |
بدترين شکل تنهايي ان است که در کنار او باشي وبداني که هرگز به او نخواهي رسيد !!!! + نوشته شده توسط شراب در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385 و ساعت
13:38 |
عشق ايستادن زير باران نيست. عشق ان است كه يكي براي ديگري چتر شود و او هيچ وقت نفهمد كه چرا خيس نشد.
+ نوشته شده توسط شراب در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385 و ساعت
13:34 |
رفتم تا خونه ي خدا با دست لرزون در زدم. گفتم خدا اهاي خدا قهري هنوز مثل ديروز نمي شنوي صدام و با يه دنيا سوز؟؟ + نوشته شده توسط شراب در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385 و ساعت
0:49 |
شمع داني كه دم مرگ به پروانه چه گفت؟؟ گفت اي عاشق بيچاره فراموش شدي!!! + نوشته شده توسط شراب در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385 و ساعت
0:36 |
من همسفر شراب از زرد به سرخ من همره اضطراب از زرد به سرخ یک روز به شوق هجرتی خواهم کرد چون هجرت آفتاب از زرد به سرخ
با تشکر از م-ر-ی + نوشته شده توسط شراب در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385 و ساعت
22:55 |
بیا تا با هم از این کم بنوشیم بیاد هم چرا؟با هم بنوشیم. + نوشته شده توسط شراب در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385 و ساعت
0:52 |
چشم را باز کنید ایتی بهتر از این می خواهید؟؟ + نوشته شده توسط شراب در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385 و ساعت
0:48 |
تنها /دور /سخت /دلتنگ /خانواده /غربت /تنهايي /منتظر /رفتن /اشك / يك لحظه رخصت ده سرم را بر شانه ات بگذارم اي دوست! تا بشنوي بانگ غريب هاي هايم. + نوشته شده توسط شراب در یکشنبه سیزدهم فروردین 1385 و ساعت
3:1 |
بزرگ شدم.بازم چيزهاي جديد يا د گرفتم ,ياد گرفتم واسه همه دعا كنم, اول بقيه بعد خودم.يادگرفتم دورو برم و نگاه كنم خوب نگاه كنم. امسال سر ديگ نذري واسه همه دعا كردم واسه همه ي همه .گرچه...!! خ____ love______________love______________love___________دا تو كه شنيديچي گفتم نه؟؟
+ نوشته شده توسط شراب در یکشنبه سیزدهم فروردین 1385 و ساعت
2:57 |
سال نو همگي مبارك باشه.اميدوارم سال خوبي باشه و همه به چيزهاي خوبي كه دوست دارن برسن. سر سفره هفت سين مارو هم دعا كنين.فداي همگي.
+ نوشته شده توسط شراب در شنبه پنجم فروردین 1385 و ساعت
14:17 |
قبلا وقتي صداي نمكي مي يومد داد ميزد :اي نون خشكي /نمكي/اي... .ميخنديدم"ميخنديديم كلي هم اداشون و در مي ياورديم و كيف ميكرديم!يك شب داشتم به صحبتاي الهي قمشي گوش مي دادم ميگفت:تا حالا فكر كردين اگه اين نمكي كه باعث خنديدنمون ميشه نتونه پولي در بياره چه طوري بايد خرج خانوادش و در بياره؟يا چقد شرمنده ميشه پيش خانوادش؟؟؟؟؟؟؟؟؟ راستش شايد باور نكنين بعد اون هيچ وقت به صداي هيچ كسي كه داد ميزدو مي گفت:اي نمكي/نون خشكي... نخنديدم يا لااقل سعي كردم كه نخندم.(چه صداي غمگيني داره بنده خدا!!) + نوشته شده توسط شراب در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384 و ساعت
13:20 |
مي گن تمام كاراي خدا حكمت داره.اره ولي به چه قيمتي؟؟ باز هم يه مشكلي پيش اومد مثل هميشه تنها كسي و كه داشتم تا دست به دامنش بشم خدا بوداخ چه دردي داره وقتي دستت به هيچ جا بند نباشه.اخ دارم ميميرم.داغونه داغونم.اين مشكل لعنتي از كجا پيداش شد نميدونم ولي اين و مي دونم كه بهم گفتن اگه مي خواي حل شه برو خدارو ببين!!!! من هم رفتم.رفتم تو يه امامزاده اونقد اونجا اروم بود كه گريم گرفت!!اونقد گريه كردم كه ديگه اشكم در نمي يومد.دستم و گرفتم به يه ضريح سرد كه روش كلي دعا نوشته بود(معلوم نبود براورده شده بود يا نه)دعاي من در مقابل اونها هيچ بود!! ولي دعا كردم .براي دفعه دوم همكه ميرفتم يكي از دوستام گفت اگه بار اولت باشه هر حاجتي داشته باشي براورده مي شه و من يادم اومد كه دفعه پيش فقط واسه خودم دعا كردم همه ميگن واسه بقيه دعا كن تا مال خودت براورده شه من خيلي پستم. (لعنت به من لعنت!)ولي شما واسم دعا كنين .
+ نوشته شده توسط شراب در یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384 و ساعت
14:12 |
باز ملامتش نكن چشماي گريونم اون كه از نگاه تو چيزي نمي خونه!!! + نوشته شده توسط شراب در جمعه نوزدهم اسفند 1384 و ساعت
20:10 |
براي رسيدن به خدا راهي نيست اگر عاشق باشي و مشتاق. + نوشته شده توسط شراب در جمعه نوزدهم اسفند 1384 و ساعت
20:4 |
مه گرفته کوچه ها رو اما سایه تو پیداست می شنوم صدای شب رو می گه اون که رفته اینجاست!! + نوشته شده توسط شراب در پنجشنبه چهارم اسفند 1384 و ساعت
0:5 |
ادمي در عالم خاكي نمي ايد به دست عالمي ديگر ببايد ساخت وز نو ادمي!
عاشق شدن جرعت مي خواد! اونقد كه بتوني تكه هاي شكسته ي قلبت وجمع كني و از اول بسازي من اين جرعت و ندارم!!
بي دلي در همه احوال خدا با او بود او نمي ديدش و از دور خدايا مي كرد.
+ نوشته شده توسط شراب در سه شنبه دوم اسفند 1384 و ساعت
23:43 |
هيچ وقت از كسي ننويس كه تمام عشق تو مي زاره زيره پاش.فكر كن هيچ وقت نبوده هيچ وقت نيست و هيچ وقتم نمي ياد!!
بعضي موقع ها ادما يه چيزاي از خدا مي خوان كه خدا بهشون نمي ده بعد ادما ميگن خدا دوستمون نداره خدا اصلا نگاهمونم نميكنه. بعد مدتي كه ميگذره مي بينن اگه اون چيزو مي گرفتن چقدر بد مي شدو....
ولي اين ادما باز هم يادشون ميره اونكه نذاشت تو دردسر بيافتن همون خدااست كه دوستشون نداره!!!اخه ادم اگه خدا دوستت نداشت مهم بود چه بلايي سرت مي ياد؟؟؟؟؟؟؟خدا هميشه هست به اون زلالي كه نميتوني ببينيش.
به اون مهربوني كه ديگه حتي به چشم هم نمي ياد.به همون بزرگي كه هزار بار مي بخشه.به همون قاطعييت كه خورشيد داغه.گوش كن صداش مي ياد!!!!!
تا در دل تو زنده ام از عالمي دل كنده ام
در تو رها گشتن خوشست در تو فنا گشتن خوشست. + نوشته شده توسط شراب در سه شنبه دوم اسفند 1384 و ساعت
23:35 |
مي خوام خراب تو بشم خرد وخرابم نكني قصه خواب تو بشم با غصه خوابم نكني
مي خوام كه مال من بشي من و جوابم نكني شهر خيال من بشي قصد عذابم نكني!(خدا)
هميشه از همه نزديكتر به ما سنگ است ! نگاه كن!
نگاه ها همه سنگ است و قلب ها همه سنگ. چه سنگ باراني!!
گيرم گريختي همه عمركجا پناه بري؟؟
خانه ي خدا سنگ است!!!
+ نوشته شده توسط شراب در جمعه بیست و هشتم بهمن 1384 و ساعت
21:12 |
برای کسایی می گم که هنوز ابراز عشق نکردن!!!
۵ اسفند روز سپندارمذگان روز ایرانی عشاق !! هنوزم می تونی بگی که دوستش داری!! عزیز ایرانی باش!! + نوشته شده توسط شراب در جمعه بیست و هشتم بهمن 1384 و ساعت
21:7 |
يه جمله ي قشنگ از وبلگ يكي از بچه ها: ...و تو شوخي شوخي لبخند مي زني و من جدي جدي عاشق مي شم!!!
هميشه از همه نزديكتر به ما سنگ است ! نگاه كن!
نگاه ها همه سنگ است و قلب ها همه سنگ. چه سنگ باراني!!
گيرم گريختي همه عمركجا پناه بري؟؟
خانه ي خدا سنگ است!!!
سحر ديديم درخت ارغواني كشيده سر به بام خسته جاني به گوش ارغوان اهسته گفتم: بهارت خوش كه فكر ديگراني!!
+ نوشته شده توسط شراب در شنبه بیست و دوم بهمن 1384 و ساعت
21:13 |
بدترين چيز اينه كه ادم با تمام اميد بخوره به در بسته!!! اخ چه دردي داره شكستن!!!
نوازشم كن و ببين عشق مي ريزه از صدام صدام كن و ببين كه باز غنچه ميدن ترانه هام اگر چه من به چشم تو كمم قديميم گمم رنگين كمان عشقم و درياي پر تلاطمم گريه نمي كنم نرو اه نمي كشم بشين حرف نمي زنم بمون بغض نمي كنم ببين!!
زير بيدي بوديم برگي از شاخه بالاي سرم چيدم و گفتم : چشم را باز كنيد ايتي بهتر از اين مي خواهيد؟؟ مي شنيدم كه به هم مي گفتند :سحر مي داند سحر!!
ببين هميشه خراشيست روي صورت احساس!!
+ نوشته شده توسط شراب در جمعه بیست و یکم بهمن 1384 و ساعت
21:39 |
او مي نشست و من مي نشستم او روي سينه من در مقابل او مي كشيد و من مي كشيدم او از كمر تيغ من اه باطل او مي بريدو من مي بريدم او از حسين سر من غيرازاودل!!
يا وفا يا خبر وصل تو يا مرگ رقيب بود ايا كه فلك زين دو سه كاري بكند؟؟ + نوشته شده توسط شراب در یکشنبه شانزدهم بهمن 1384 و ساعت
15:21 |
شراب بايد خورد و در جواني يك سايه راه بايد رفت همين!! + نوشته شده توسط شراب در شنبه پانزدهم بهمن 1384 و ساعت
2:11 |
يك شاخه رز يك شعر يك ليوان چا يي انقدر اينجا مي نشينم تا بيايي
از بسكه بعد از ظهر ها فكرتو بودم حالا شدم يك مرد ماليخوليايي
بعد از تو خيلي زندگي خاكستري شد رنگ رپوش بچه هاي ابتدايي
يك روزمن را مي كشي باچشمهايت دنيا پر است از اين رمانهاي جنايي
اي كاش ميشد اخرش مال تو بودم مثل تمام فيلم هاي سينمايي
حالا كه من تجديد چشمان توهستم مي بينمت در امتحانات نهايي
مي بينمت اما...نه مدتهاست ماندست يك شاخه رز يك شعر يك ليوان چايي!!
+ نوشته شده توسط شراب در شنبه پانزدهم بهمن 1384 و ساعت
2:9 |
|
|