![]() |
![]() |
|
|
از ما و من حذر کن در خویشتن سفر کن مانند جویباری در قلب کوهساری
باید رسیده باشی من را ندیده باشی از خود مکن کناره!!
وقتی شدی روانه در قلب بی کرانه باید که راه باشی هر سو پناه باشی
باید که مرد گردی پیوسته درد گردی العاقل و اشاره!!
در رفتن و رسیدن هنگام خوشه چیدن باید شکوه باشی همدرد کوه باشی
باید که رود باشی نبض سرود باشی این است راه چاره!!
وقتی که می توانی ناگفته را بخوانی خورشید را بچینی نادیده را ببینی
در خویشتن بمیری تا عرش پر بگیری دیگر چرا نظاره؟!! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم مرداد 1389ساعت 11:13 توسط شراب |
|
|
هراس من مردن در سرزمینی است
که گرفتن فرکانس جدید فارسی وان از آزادی مهمتر است!!! |
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم مرداد 1389ساعت 18:50 توسط شراب |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم تیر 1389ساعت 0:17 توسط شراب |
|
|
ای واژه ی خجسته ی آزادی! با اینهمه خطا با اینهمه شکست که ماراست آیا به عمر من تو تولد خواهی یافت؟ خواهی شکفت ای گل پنهان خواهی نشست آیا روزی به شعر من؟ آیا تو پا به پای فرزندانم رشد خواهی داشت؟ ای دانه ی نهفته آیا درخت تو روزی درین کویر به ما چتر می زند؟ گفتم دگر به غم ندهم دل ولی دریغ غم با تمام دلبریش می برد دلم فریاد ای رفیقان فریاد. مردم ز تنگ حوصلگی ها دلم گرفت:... آیا هنوز هم آن میوه ی یگانه ی آزادی آن نوبرانه را باید درون آن سبد سبز جست و بس؟... گفتم نمی کشند کسی را گفتم به جوخه های آتش دگر نمی برند کسی را گفتم کبود رنگ شهیدان عاشق است غافل من ای رفیق دور از نگاه غم زده تان هرزه گوی من به پگاه می برند بی نام می کشند خاموش می کنند صدای سرود و تیر. این رنگبازها نیرنگ سازها گل های سرخ روی سراسیمه رسته را در پرده می کشند به رخساره ی کبود بر جا به کام ما گلواژه ای به سرخی آتش به طعم دود.
سیاووش کسرایی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم تیر 1389ساعت 0:12 توسط شراب |
|
|
خداوند دل کسی باشد که:
-قیمت دل داند و قیمت دل شناسد و داند که دل او چه می گوید و از چه می گوید و چه می شنود و از که می شنود و از در دل اوکه می دراید و کرا در باز باید کرد و کرا در نباید باز کرد و کرا باید جا داد و کرا نباید جا داد |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 1:0 توسط شراب |
|
|
فکر میکنی چه خبره دنیا؟تمام بچگی هات و میذاری پشت یه شیشه و قدمی کشی .غرورت و عشق تو واحساس تو میدی دست یکی و اجازه میدی خوردت کنه وقتی هیچی ازت نموند تازه میفهمی اشتباه کردی و نباید میذاشتی بفهمه دوستش داری!!می تونی برگردی؟؟باید بخوای!شک نکن اونکه رو احساست پا میذاره لیاقت تو نداره.ولی چقدر طول میکشه تا خورد شده هارو جمع کنی پیوند بزنی و دوباره جون بگیری؟فقط سعی کن دوباره اشتباه نکنی. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 16:37 توسط شراب |
|
|
یه افتاب خنک .یه جای ساکت و سبز پر از صدای گنجشک وکلاغ و... .سرت و میکنی طرف افتاب و نفس می کشی .چقدر ارامش خوبه چقدر زندگی قشنگه .کاش دنیا همینجا می ایستاد!!!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 15:37 توسط شراب |
|
|
خداحافظ همین حالا همین حالاکه من تنهام خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام خداحافظ کمی غمگین به یاد اون همه تردید به یاد اسمونی که من و ز چشم تو می دید اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت سادست نه اینکه میشه باور کرد دوباره اخر جادست خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها بدونی با تو و بی تو همینه رسم این دنیا خداحافظ خداحافظ همین حالا خداحافظ |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 19:31 توسط شراب |
|
|
بدترين شکل تنهايي ان است که در کنار او باشي وبداني که هرگز به او نخواهي رسيد !!!! |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385ساعت 13:38 توسط شراب |
|
|
عشق ايستادن زير باران نيست. عشق ان است كه يكي براي ديگري چتر شود و او هيچ وقت نفهمد كه چرا خيس نشد.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385ساعت 13:34 توسط شراب |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385ساعت 22:55 توسط شراب |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385ساعت 0:52 توسط شراب |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385ساعت 0:48 توسط شراب |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم فروردین 1385ساعت 3:7 توسط شراب |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم فروردین 1385ساعت 3:3 توسط شراب |
|
|
تنها /دور /سخت /دلتنگ /خانواده /غربت /تنهايي /منتظر /رفتن /اشك / يك لحظه رخصت ده سرم را بر شانه ات بگذارم اي دوست! تا بشنوي بانگ غريب هاي هايم. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم فروردین 1385ساعت 3:1 توسط شراب |
|
|
بزرگ شدم.بازم چيزهاي جديد يا د گرفتم ,ياد گرفتم واسه همه دعا كنم, اول بقيه بعد خودم.يادگرفتم دورو برم و نگاه كنم خوب نگاه كنم. امسال سر ديگ نذري واسه همه دعا كردم واسه همه ي همه .گرچه...!! خ____ love______________love______________love___________دا تو كه شنيديچي گفتم نه؟؟
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم فروردین 1385ساعت 2:57 توسط شراب |
|
|
قبلا وقتي صداي نمكي مي يومد داد ميزد :اي نون خشكي /نمكي/اي... .ميخنديدم"ميخنديديم كلي هم اداشون و در مي ياورديم و كيف ميكرديم!يك شب داشتم به صحبتاي الهي قمشي گوش مي دادم ميگفت:تا حالا فكر كردين اگه اين نمكي كه باعث خنديدنمون ميشه نتونه پولي در بياره چه طوري بايد خرج خانوادش و در بياره؟يا چقد شرمنده ميشه پيش خانوادش؟؟؟؟؟؟؟؟؟ راستش شايد باور نكنين بعد اون هيچ وقت به صداي هيچ كسي كه داد ميزدو مي گفت:اي نمكي/نون خشكي... نخنديدم يا لااقل سعي كردم كه نخندم.(چه صداي غمگيني داره بنده خدا!!) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 13:20 توسط شراب |
|
مي گن تمام كاراي خدا حكمت داره.اره ولي به چه قيمتي؟؟ باز هم يه مشكلي پيش اومد مثل هميشه تنها كسي و كه داشتم تا دست به دامنش بشم خدا بوداخ چه دردي داره وقتي دستت به هيچ جا بند نباشه.اخ دارم ميميرم.داغونه داغونم.اين مشكل لعنتي از كجا پيداش شد نميدونم ولي اين و مي دونم كه بهم گفتن اگه مي خواي حل شه برو خدارو ببين!!!! من هم رفتم.رفتم تو يه امامزاده اونقد اونجا اروم بود كه گريم گرفت!!اونقد گريه كردم كه ديگه اشكم در نمي يومد.دستم و گرفتم به يه ضريح سرد كه روش كلي دعا نوشته بود(معلوم نبود براورده شده بود يا نه)دعاي من در مقابل اونها هيچ بود!! ولي دعا كردم .براي دفعه دوم همكه ميرفتم يكي از دوستام گفت اگه بار اولت باشه هر حاجتي داشته باشي براورده مي شه و من يادم اومد كه دفعه پيش فقط واسه خودم دعا كردم همه ميگن واسه بقيه دعا كن تا مال خودت براورده شه من خيلي پستم. (لعنت به من لعنت!)ولي شما واسم دعا كنين .
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 14:12 توسط شراب |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 20:10 توسط شراب |
|
|
ادمي در عالم خاكي نمي ايد به دست عالمي ديگر ببايد ساخت وز نو ادمي!
عاشق شدن جرعت مي خواد! اونقد كه بتوني تكه هاي شكسته ي قلبت وجمع كني و از اول بسازي من اين جرعت و ندارم!!
بي دلي در همه احوال خدا با او بود او نمي ديدش و از دور خدايا مي كرد.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم اسفند 1384ساعت 23:43 توسط شراب |
|
|
هيچ وقت از كسي ننويس كه تمام عشق تو مي زاره زيره پاش.فكر كن هيچ وقت نبوده هيچ وقت نيست و هيچ وقتم نمي ياد!!
بعضي موقع ها ادما يه چيزاي از خدا مي خوان كه خدا بهشون نمي ده بعد ادما ميگن خدا دوستمون نداره خدا اصلا نگاهمونم نميكنه. بعد مدتي كه ميگذره مي بينن اگه اون چيزو مي گرفتن چقدر بد مي شدو....
ولي اين ادما باز هم يادشون ميره اونكه نذاشت تو دردسر بيافتن همون خدااست كه دوستشون نداره!!!اخه ادم اگه خدا دوستت نداشت مهم بود چه بلايي سرت مي ياد؟؟؟؟؟؟؟خدا هميشه هست به اون زلالي كه نميتوني ببينيش.
به اون مهربوني كه ديگه حتي به چشم هم نمي ياد.به همون بزرگي كه هزار بار مي بخشه.به همون قاطعييت كه خورشيد داغه.گوش كن صداش مي ياد!!!!!
تا در دل تو زنده ام از عالمي دل كنده ام
در تو رها گشتن خوشست در تو فنا گشتن خوشست. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم اسفند 1384ساعت 23:35 توسط شراب |
|
|
مي خوام خراب تو بشم خرد وخرابم نكني قصه خواب تو بشم با غصه خوابم نكني
مي خوام كه مال من بشي من و جوابم نكني شهر خيال من بشي قصد عذابم نكني!(خدا)
هميشه از همه نزديكتر به ما سنگ است ! نگاه كن!
نگاه ها همه سنگ است و قلب ها همه سنگ. چه سنگ باراني!!
گيرم گريختي همه عمركجا پناه بري؟؟
خانه ي خدا سنگ است!!!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 21:12 توسط شراب |
|
|
برای کسایی می گم که هنوز ابراز عشق نکردن!!!
۵ اسفند روز سپندارمذگان روز ایرانی عشاق !! هنوزم می تونی بگی که دوستش داری!! عزیز ایرانی باش!! |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 21:7 توسط شراب |
|
|
او مي نشست و من مي نشستم او روي سينه من در مقابل او مي كشيد و من مي كشيدم او از كمر تيغ من اه باطل او مي بريدو من مي بريدم او از حسين سر من غيرازاودل!!
يا وفا يا خبر وصل تو يا مرگ رقيب بود ايا كه فلك زين دو سه كاري بكند؟؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم بهمن 1384ساعت 15:21 توسط شراب |
|
|
شراب بايد خورد و در جواني يك سايه راه بايد رفت همين!! |
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 2:11 توسط شراب |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 2:4 توسط شراب |
|
|
بيا تا شهر دل من فقط خودم فقط خودت بگو غريبه ها برن فقط خودم فقط خودت(خدا)
بغض پاييزي ابرم بغض يك غروب غمناك شاهد شكستن من قطره بارون رو خاك
ميون تن هاي دنيا شده تنهاي نصيبم كاشكي بودي مي ديدي اينجا بي تو چه غريبم(خدا)
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 20:39 توسط شراب |
|
|
من هم عاشق شدم من هم منتظر بودم اين و بخون مي فهمي!! وقتي حس كردم عاشقشم كه خيلي دير شده بود كه برگردم! پس بايد با اون غرور لعنتي ام تا تهش مي رفتم و رفتم. حدود6 ماه مي خواستم كه بيا د التماس مي كردم زار ميزدم خودمم باورم نمي شد اين منم!!!سر هر نماز فقط دعا مي كردم كه بياد .تمام زندگيم شده بود.ا ون!!! تقريبا بعد از 6 ماه يك شب اومد لعنت به من هر چي سعي كردم چشمام باز نشد!اول يه حس ترس بودو بعد فقط قلبم بود كه مي خواست از سينه ام بزنه بيرون!!!! نفسم داشت بند مي اومد بعد حس كردم يك چيزي شبيه يك روح تمام وجودم و گرفته اونقد اروم شدم كه اگه مي مردم هم اينقد اروم نبودم و بعد... اون خودش بود خود خدا به خداييش خودش بود. اين و واسه اونهاي گفتم كه مي گن خدا نمياد يا دوستشون نداره .اون مي ياد فقط بايد طالب باشي از ته دل!!! ايا دوباره باز نخواهي گشت؟؟؟؟؟؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 14:47 توسط شراب |
|
|
دیروز را به خاطر بسپار و بازگرد
و ان را عزیز دار که امروز می رسد!!! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 2:0 توسط شراب |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
هرگز دور نیست وسط زمین و اسمون بایا توسکا عاشق هميشه تنهاست آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1389 تیر 1389 خرداد 1386 مهر 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 |
|
RSS
|